محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5389
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « فرعون كه گفت : « من پروردگار والاى شمايم » [ 1 ] و نيز گفت : « من براى شما خدايى جز خودم نمىشناسم » [ 2 ] گفت : « راست گفتى . به من بگوى كى بهتر است . تو يا موسى پسر عمران ؟ » گفت : « موسى كليم الله بود كه وى را براى خويشتن پر آورده بود و امين خويش كرده بود و از ميان مخلوق خويش با وى سخن كرد . » گفت : « راست گفتى ، مگر نمىدانى كه وقتى او و برادرش را سوى فرعون ( 359 فرستاد به آنها گفت : « با او سخنى نرم گوييد شايد اندرز گيرد يا بترسد [ 3 ] و مفسران گفتهاند كه دستورشان داد وى را به كنيه ياد كنند و اين در حالى بود كه وى چنان كه مىدانى گردنكش بود و جبار . تو پيش من آمدى و من به اين وضعم كه مىدانى كه بيشتر واجبات خدا را به جاى مىآورم و جز او كسى را نمىپرستم در مقابل حدود بزرگ و امر و نهى وى درنگ مىكنم ، اما مرا با كلمات خشن و تند وعظ گفتى ، نه مطابق ادب خداى رفتار كردى ، نه اخلاق پارسايان را رعايت كردى . چگونه ايمن شدى كه با تو سختى نكنم و خويشتن را به معرض خطرى آوردى كه ضرورت نداشت . » زاهد گفت : « اى امير مؤمنان خطا كردم و از تو بخشش مىطلبم . » گفت : « خدايت ببخشد » و بگفت تا بيست هزار درم به او دهند كه از گرفتن آن خوددارى كرد و گفت : « مرا بدين مال نياز نيست ، من مردى جهانگردم . » هرثمه با چشم به دو اشاره كرد و گفت : « اى نادان جايزهء امير مؤمنان را رد مىكنى ! » رشيد گفت : « دست از او بدار » سپس گفت : « اين مال را به سبب نيازى كه بدان داشته باشى به تو نمىدهيم بلكه رسم ما اين است كه هر كه با خليفه سخن كند
--> [ 1 ] أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى 79 : 24 سورهء 79 ( نازعات ) آيهء 24 [ 2 ] ما عَلِمْتُ لَكُمْ من إِله غَيْرِي 28 : 38 ( سوره 28 ( قصص ) آيه 38 ) [ 3 ] فَقُولا لَه قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّه يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى 20 : 44 ( سوره 20 طه آيه 64 )